سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
مسابقه وبلاگ نویسی ابلاغ غدیر


*** برای عشقم ***

این روزها دلم خیلی 

برای عشقم تنگ شده


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 91/9/20ساعت 11:50 صبح توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |

به تو احساسی دارم که بی نهایت کمشه

هرکجا میرم دل من عشق تو دور و برشه

نمیدونی برای تو دلم چجوری تنگه

وقتی به تو فکرمیکنم چقدر برام قشنگه

خیلی دوستدارم من از فکر تو شبها بیدارم

من از زندگی بی تو بیزارم عزیزم خیلی دوست دارم

خیلی دوستدارم واسه تو چیزی کم نمیزارم

واسه تو خوشبختی میارم عزیزم خیلی دوستدارم

گذر زمان رو با تو حس نمیکنم اصلا

اینو بدون عشقم جزخوبی نمیبینی ازمن

نمیدونی حالم تو که نیستی خیلی بد میشه

نمیدونی این دنیا واسه من چجوری رد میشه

کاری کردی که دنیا واسه من قشنگ و زیبا بشه

عاشق تو بودن برام معنی زندگی باشه

غم نمیمونه برام با تو تا ته دنیاا

تا تویی کنارم میدونم نمیمونم تنها


نوشته شده در پنج شنبه 95/1/19ساعت 11:45 صبح توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |

با عشقت جون میگیرم من

می لرزه با نگاهت قلبم

با حسی که تو چشماته

دارم عاشق میشم کم کم

عزیزم باش و زیباتر

تو آغوشم برقص امشب

یه لحظه عاشق من باش

قد یه عکس امشب


دوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتن

احساسم میگه محاله که بازم

بازی عشق رو ببازم، بدون تو تنها

رسیدی تا که صدامو شنیدی

پاتو به صحنه کشیدی

تویی همه دنیام

توی رقصمون با یه ریتم جدید

صدای قلبمو فهمیدی

همین که نوبت بوسه رسید


دوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتن

عقب کشیدی و چرخیدی

چرخیدی و غنچه عشقمو چیدی

از لب بوسه بریری

دل میکنی مغرور

خندیدی و غنچه عشقمو چیدی

می بوسمت از راه دور


نوشته شده در پنج شنبه 95/1/19ساعت 11:31 صبح توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |

تو رو از دور دلم دید اما

نمیدونست چه سرابی دیده

من دیونه چه میدونستم

زندگی برام چه خابی دیده

 

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

 

نمیدونی ای عشق

کسی که جونی شو ریخته به پات

واسه اینکه تو رو از دست نده چه عذابی دیده

 

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

 

اه ای دل معلوم آروم باش آروم

ای حال نا معلوم آروم باش آروم

نیستی اما هنوزم کنارمی

نیستی اما هنوزم اینجایی

 

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

 

روزی صدهزار دفعه میمیرم اگه احساس کنم تنهایی

هرکجا رفتی هرکجا موندی منو بی خبر نزار از حالت

اگه تنها شدی و دلت گرفت خبرم کن بیام دنبالت

 



نوشته شده در پنج شنبه 95/1/19ساعت 11:5 صبح توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |

محکوم عشقم گرفتار یار

مثل پرنده هوادار یار

مثل یه سایه به همراه یار

بود و نبودم به دلخواه یار

هرچی که یار گفت دلم گفت به چشم

از گل و خار گفت دلم گفت به چشم

هرجا که یار بود دلم گفت برو

با گل و خار بود دلم گفت برو

پرشد دل من به افسون یار

فکر دل من پریشون یار

گوشه چشمام فقط جای یار

کار دو چشمام تماشای یار


نوشته شده در جمعه 94/9/13ساعت 6:3 عصر توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |

بنده من

میدانم گاهی دلت تنگ میشود

همان دلی که جای من در آن است

آنقدر تنگ میشود که ختی یادت میرود من آنجایم

 

نگران هیچ چیز نباش تو مرا داری

هنوز من هستم هنوز خدایت همان خداست

اما من نمیخواهم تو همان باشی

تو باید در هرزمان بهترین باشی

 

من همیشه درکنارت هستم هروقت گریه میکنی

دستان مهربانم چشمانت را می نوازد

هرگاه بغض نگذاشت صدایت را بشنوم

صدای خرد شدن دیوار بین خودم وتور را شنیده ام

 

دست مرا فراموش کرده ای؟

اما من سرانگشتانت را از یاد نبرده ام

دلم نمیخواهد غمت را ببینم میخواهم همیشه شاد باشی

من شادیت را میخواهم و توهم خشنودی مرا بخاه

 

من هرشب که میخابی روخت را نگاه میدارم تا تازه شود

نگران نباش دستان مهربانم قلبت را میفشارد

شبها که خابت نمیبرد فکر میکنی تنهایی؟

اما نه من دل به دلت بیدارم

 

پروردگارت با عشق


نوشته شده در چهارشنبه 94/7/1ساعت 6:44 عصر توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را

هوای تنگ غروب و شب خیابان را

اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من

نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را

بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد

هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را

بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد

نگاه شعله ور آفتابگردان را

تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد

و بی پرنده گی عصرهای آبان را

سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم

اگر به خانه ام آورده ای زمستان را

بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست

که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ... !


نوشته شده در شنبه 94/1/29ساعت 10:14 صبح توسط ..:: بهنام ::.. نظرات ( ) | |


آخرین مطالب
» به تو ...
می بوسمت از راه دور
تو رو از دور ...
محکوم عشق
پروردگارت با عشق
نگیر از این دل ...
[عناوین آرشیوشده]

Design By : RoozGozar.com

دریافت کد پرواز پروانه چت روم

کد موسیقی برای وبلاگ